{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part5

مرد مشکی پوش بدون توجه به زن بتایی که رو به روش نشسته بود مشغول ور رفتن با لیوان نوشیدنیش بود . آروم و بازیگوشانه لیوان رو میچرخوند و به برخورد یخ های داخل لیوان خیره شده بود.

چهرش ناخوانا بود و هیچ چیز رو نشون نمی داد. نه اخم داشت،نه لبخند. نه خوشحال بود ،نه ناراحت یا حتی عصبانی... البته فعلاً...

برخلاف خودش زن مقابلش کمی مضطرب به نظر میرسید. گاهی برای گفت چیزی لب هاش رو از هم فاصله میداد ولی هیچ صدایی از گلوش بیرون نمی اومد. انگار مطمئن نبود چی بگه یا چجوری سر صحبت رو باز کنه.با دیدن این وضعیت و سکوتی که مدتی بود بینشون برقرار بود ،تصمیم گرفت خودش شروع کننده باشه .

_خب؟

کلمه ی ساده ای بود و لحنش جوری بود که انگار علاقه ای به شنیدن جواب زن نداره اما کافی بود تا زن مقابلش سرش رو بالا بیاره و نگاهشو بهش بدوزه.

کمی مکث کرد و نفس عمیقی کشید . گلوش رو صاف کرد و با حالت نامطمئنی پرسید.

_شما باید آقای ... کیم باشید، درسته؟
_خودمم.
_اوه...من فکر کردم ... امگا باشید!؟

با شنیدن این حرف اخمی روی صورت مرد نشست .
_از کجا میدونی که نیستم؟

زن با این حرف کمی شَک کرد و اینبار با دقت بیشتری بدن ورزیده و قد بلندش رو که در حالت نشسته هم مشخص بود از نظر گذروند.

_یعنی شما امگایی_؟!...
_آلفام!

گفت و صاف تر نشست.

_آلفا یا امگا بودنم برای کارم مشکلی ایجاد میکنه؟

با این حرف زن لبخند گرمی زد و جواب داد.
_اوه نه!...البته که نه فقط اینکه ما برای این کار قراره بهتون یک پارتنر هم بدیم که با اون عکسبرداری رو انجام بدید.به من گفته بودن که امگایید پس فکر کردم که باید بدن ظریف تری داشته باشید پس براتون یه پارتنر آلفا انتخاب کردم اما مشکلی نیست میتونیم پارتنرتون رو عوض کنیم یا حتی خودتون انتخا_...
_من پیشنهادتون رو قبول نمیکنم!

با این حرفش زن شوکه شد و لحظه ای لبخند روی لبش خشک شد و کم کم محو شد.

_من فقط قصد داشتم بدونم رئیس شرکتتون من رو از کجا میشناسه اما به چهرتون نمیخوره رئیس شرکت باشید...هوم؟

از جاش بلند شد و بدون اینکه منتظر جوابی باشه میخواست به سمت در خروجی بره که دستش توسط زن کشیده شد.

زن بتا سریع از جاش بلند شد و روبه روش ایستاد . کارت سیاه کوچیکی که با خطوط نقره ای چیزی روش نوشته شده بود رو از جیبش بیرون آورد و کف دست مرد گذاشت.

_متاسفم میدونم که گفتید علاقه ای ندارید اما پیشنهاد ما هنوز سر جاشه پس اگه نظرتون عوض شد باهام تماس بگیرید...

و بعد بدون حرف اضافه ای تعظیم کوتاهی کرد. بند کیف کوچیکش روی شونه اش انداخت و سریع از بار خارج شد .





خب اول اینکه بدقولی کردم و خیلی ازتون معذرت میخوام😖سعی میکنم از این به بعد آن تایم و زود به زود براتون پارت بذارم.🎀 و اینکه از اونجایی که هیچکس هیچ نظری نداد و فقط یک نفر گفت امگا تهیونگ رو همون امگا گذاشتم🐯


دوستون دارم و تقدیم به نگاهتون خوشگلام امیدوارم لذت ببرید🥀✨️❄️
دیدگاه ها (۳۲)

part6

part4

part3

درباره ی دنیای امگاورس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط